الشيخ رسول جعفريان

766

رسائل حجابيه (فارسى)

بود ؛ در اندلس فوت شد و پدر من ملّا يوسف در سبزوار آمد . و چون اهل سبزوار همه شيعه و رافضى بودند ، مذهب خود را مخفى نمود و با آن‌ها مماشات مىكرد ؛ حتى در مجلس عزادارى آن‌ها كه بدعت و حرام است ، حاضر مىشد تا آن‌كه رفته‌رفته او هم رافضى شد و در سبزوار از دنيا رفت و من بعد از پدر نتوانستم در سبزوار بمانم ؛ به هرات آمدم و اكنون مذهب من مذهب شافعى است ؛ و مرا عقيده به ابى حنيفه نباشد . از روزى كه تاريخ [ بغداد ] خطيب را مطالعه كردم ، ديدم پنجاه ورق در مذهب ابى حنيفه نوشته و او را در عداد زنادقه و ملحدين شمرده و از سفيان ثورى نقل كرده كه چون خبر فوت ابو حنيفه به او رسيد ، سجدهء شكر به جاى آورده و گفت : هيچ مولودى در اسلام شوم‌تر از ابو حنيفه متولد نگرديد . « 1 » و در همان تاريخ ديدم مدح بسيار از شافعى كرده . لهذا مذهب شافعى را اختيار كردم ، بعد از آن‌كه حنفى بودم ؛ و چون مرا اعتقاد تمامى به حجة الاسلام غزّالى بود و كتب او را بسيار مطالعه مىكردم و روزى كتاب منخول « 2 » او را مطالعه كردم ، ديدم آنچه را خطيب نوشته ، غزالى هم بيان كرده ، حتى آن‌كه گفته : ابو حنيفه شريعت اسلام را پاره‌پاره و واژگون نموده . بعد كتاب منتظم ابن جوزى را ديدم ، همين قيامت را نموده و همچنين ابن قتيبهء دينورى در كتاب معارف « 3 » خود ابو حنيفه را از جماعت مرجئه قرار داده و ابن جوزى در كتاب تلبيس ابليس مرجئه را از زنادقه شمرده است . عبد الرحمن از استماع اين كلمات بىطاقت شد جسارت بسيار شنيعى به ابو حنيفه نمود و گفت : من هم مثل شما مذهب شافعى را اختيار نمودم ؛ ولى دوست داشتم اصل تاريخ خطيب را مطالعه كنم . شيخ عبد اللّه گفت : نسخهء او كمياب است و گمان ندارم در هرات پيدا شود ؛ ولى در سبزوار نزد حاج مهدى كتابفروش نسخهء خطى او را ديده‌ام و اين كتاب هنوز طبع نشده و حاج مهدى او را به مبلغ زيادى خريده ؛ نمىدانم از كجا آورده و او را از كتابخانهء خود بيرون نمىدهد و او مردى شيعه و متعصّب در مذهب خود و من با او بسيار نشسته‌ام و او نمىداند كه من شافعى مىباشم ، و غالبا صحابه را در نزد من لعن مىكرد . عبد الرحمن گفت : تو را به خدا قسم مىدهم ، بگو بدانم اين جماعت رافضه چرا صحابه را لعن مىنمايند ؟ شيخ عبد اللّه گفت : من هم مثل تو حيرانم و وجه او را نمىدانم . عبد الرحمن پس از انقضاى مجلس به خانه مراجعت كرد . پدرش گفت : اى فرزند ! چند روز است كه تو را ديگرگون مىبينم و حواس تو را پريشان مىنگرم . نه بر سر سفره غذا حاضر مىشوى و نه

--> ( 1 ) . شرح حال ابو حنيفه در تاريخ بغداد ، 325 - 425 ( بيروت ، دار الكتب العلمية ، 1417 ) آمده است . ( 2 ) . المنخول فى علم الاصول ؛ دربارهء آن بنگريد : مؤلفات الغزالى ، صص 6 - 16 در اين كتاب حملات تندى به ابو حنيفه صورت گرفته است . ( 3 ) . المعارف ، ص 625 ( تحقيق ثروت عكاشه ) .